The Jacket
جک استارکس یکی از کهنه کاران ارتش آمریکاست که بعلت اصابت تیری به سرش ٬ او را به اردوگاه صحرایی ورمونت می برند ولی در آنجا متوجه می شوند که جک نمرده ولی حافظه اش را از دست داده است. بعد از دو سال یعنی در سال 1993 طی جریانی او را محکوم به قتل یک پلیس می کنند. او چیزی از آن صحنه به یاد نمی اورد و به همین خاطر روانه یک بیمارستان روانی می شود تا تحت درمان دکتر بکر مداوا شود ٬ ولی آقای دکتر برای درمان روش های خاص خودش را دارد ٬ بدین صورت که با خوراندن داروهای اعتیاد آور و زندانی کردن بیماران در پوششی ژاکت مانند و سپس قرار دادن آنها در یک کشوی غسال خانه قصد دارد که آنها خاطرات بد گذشته شان را به یاد بیاورند و به این طریق درمان شوند. ولی جک بجای به یاد آوردن خاطرات قبلیش به سال 2007 میرود ! او در سال 2007 متوجه می شود که در سپتامبر سال 1993 فوت کرده است ! یعنی درست ۴ روز بعد از زمانی که واقعا در آن قرار دارد و در کشوی غسالخانه به سر می برد ! ولی او باید چگونگی و کسی که او را به قتل رسانده پیدا کند تا شاید بتواند جلوی مرگش را بگیرد. در این راه همان دختری که در سال 1993 ملاقات کرده بود و حالا در سال 2007 بزرگ شده و جک او را ملاقات می کند به او کمک می کند ٬ ولی آیا او می تواند جلوی سرنوشت را بگیرد یا خیر ؟
فیلمی که به عقیده خیلی از منتقدان یکی از هوشمندانه ترین و تفکر برانگیز ترین و در عین حال زیباترین تریلرهایی است که در این چند سال اخیر ساخته شده است. این فیلم در ژانر هیجانی قرار گرفته است ولی یک تفاوت اساسی با دیگر فیلمهای این ژانر دارد و آن هم این است که بر عکس دیگر فیلمهای هیجانی بیش از اینکه هیجانش به خاطر اکشن فیلم باشد به خاطر حالت مرموزانه و نسبتا پیچیده و در عین حال قابل فهم فیلم است که از این نوع فیلمها می توان به 21 گرم
( 21Grams ) که علاوه بر تصاحب جایزه بهترین بازیگر نقش دوم مرد ٬ در 1- 2 رشته دیگر هم نامزد اسکار بود ٬ اشاره کرد.
این فیلم در ژانر فیلمهای سفر زمانی هم قرار می گیرد و همین سفرهاست که باعث القای هیجان به بیننده میشود.
از نکات جالب فیلم میتوان اشاره داشت به ایرانی بودن یکی از نویسندگان این فیلم به نام
Massy Tadjedin که البته نقش یکی از شخصیتهای محوری فیلم که یک پسر ۱۲ - ۱۱ ساله ایرانی به نام بابک یزدی است ( البته در سایت
IMDB کنار اسم این بازیگر نوشته شده است
Babak/Iraqi boy اما به نظر ایرانی تبار است ) را بر عهده داشته و اتفاقا یکی از بهترین بازیهای فیلم را ارائه کرده است !
نقطه ضعف اصلی فیلم ٬ فیلم برداری آن است که به سبک موزیک ویدئوهای
MTV پر شده که مطمئنا همه شما می دانید که به چه سبک و سیاقی هستند ٬ باعث گیج شدن و سردرگمی بیننده شده و بیننده نمی تواند یک برداشت بلند از سکانسی خاص داشته باشد. البته کاتهای سریعی که تدوین گر به فیلم داده است به طور حتم تاثیر بسزایی در این امر داشته ٬ بخصوص در صحنه هایی که جک در کشوی غسال خانه به سر می برد !
و اما جالب ترین جمله ای که در مورد این فیلم خوانده ام از بیژن اشتری نویسنده مجله دنیای تصویر بود :

اگر خواسته باشیم در مورد بازیهای فیلم صحبت کنیم ٬ آدریان برادی
( Adrien Brody ) با اینکه به شخصه علاقه ای به او بعد از کاری که با هالی بری
( Halle Berry ) در اسکار 2004 انجام داد ندارم ( ابتدا مارک والبرگ و کالین فارل برای نقش جک انتخاب شده بودند ولی در نهایت نقش به برادی رسید ) بازی بدی از خودش نمایش نداده ٬ بخصوص در صحنه هایی که داخل کشو است واقعا عالی بازی کرده و توانسته شکنجه ی روحی که در حال گذراندن آنست را به خوبی به تماشاگر انتقال دهد ٬ به خصوص در صحنه ای که نمی تواند حرکت کند و فقط میتواند اشک بریزد ...
به عقیده برخی از منتقدان همین ارتباط هایی که از طریق چشم هایش با ببیننده برقرار می کند باعث اثر گذاری بسیار زیاد این فیلم و القای عذابی که می بیند به بیننده می شود.البته در صحنه های پایانی فیلم اصلا نمی تواند عشق فراوان خودش را به جکی نشان دهد. عشقی که از همان نگاه اول در او بوجود آمد و ادامه پیدا کرد ...
ولی باز هم باید متذکر شوم که برادی در این فیلم به بهترین نحو از کارها و ادا و اطوارهای غیر عادی و مختص به خودش برای ایفای نقش جک استفاده کرده و کاملا توانسته از عهده نقش آدمهایی که در ابتدا دیووانه نیستند ولی به علت رفتن به تیمارستان دیوانه می شوند برآید.

اما در مورد کیرا نایتلی با این اذعان که بدون شک یکی از زیباترین زنهای هالیوود است ( علی رغم عدم تناسب بدنی ! ) بخصوص به خاطر قیافه بسیار شرقی ٬ سمپاتیک و دوست داشتنی که دارد ( از انتخاب شدنش برای ایفای نقش در فیلم غرور و تعصب هم می توانیم این نتیجه بگیریم ) در این فیلم می توان گفت بازی چندان جالبی از خود به نمایش نگذاشته به خصوص این که او هم اصلا نمی تواند عشق سرشارش به جک را به بیننده القا کند ٬ یعنی برای بیننده قابل قبول نیست که این دختر نمی تواند حتی یک لحظه دوری جک را تحمل کند ! وی حتی برای عهده دار شدن نقش جکی خودش را دچار مسمومیت کرد تا بتواند به خوبی الکلی بونش را نشان بدهد و مستقیما از سر صحنه فیلم برداری شاه آرتور
( King Arthur ) برای این فیلم روانه شده بود.
شاید از بهترین بازیهای این فیلم بتوان به بازی
Jennifer Jason Leigh در نقش دکتر لورنسن اشاره کرد که در سطح بالاتری نسبت به دو سه بازیگر دیگر این فیلم قرار دارد.
اما یکی از نقاط قوت اصلی فیلم موسیقی متن آن است که اثر موسیقی دان معروف
Brian Eno است که اگر بخواهیم از آثار معروف او نام ببریم می توانیم به موسیقی متن فیلم های :
Se7en -
Heat -
Moulin Rouge -
Traffic -
Lost Highway -
28 Days Later... -
Secret Window -
Cast Away و …. اشاره کنیم که تقریبا از ۳۰ فیلمی که موسیقی متن آنها را کار کرده ٬ ۲۷ تای انها از
IMDB امتیازی بالاتر از 6 گرفته اند که البته مشخص کننده سطح بالای آثار این هنرمند می باشد.

در پایان باید این نکته را یادآوری کنم که بعضی ها فکر می کنند بعلت ضعف عصبی که دارند این فیلم مناسب آنها نیست در حالی که سخت در اشتباهند و با دیدن فیلم مطمئنا نظرشان عوض خواهد شد ! صحنه های شکنجه فیلم یقینا مانند مصائب مسیح خیلی دردناک نیست که افراد را دچار روان پریشی کند !
شاید اصلی ترین سوالی که بعد از دیدن این فیلم برایتان پیش بیاید این باشد که آیا واقعا انسان می تواند در بعد دیگری از زمان – مکان قرار بگیرد و وقایعی را قبل از وقوع آن تجربه کرده و از نزدیک آنها را حس کند ؟ همانند موقعی که به خواب می رویم ؟
و البته اثبات مدعای دیگری هم هست و آن این است که سرنوشت انسان در دستان خودش می باشد و همیشه برای او شانس دومی هم وجود دارد اما با بهایی گران !
+
نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط نسیم
|